محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1971

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه با حذيفه پيش وى روان شدند ، وقتى مردم كوفه از حلوان حركت كردند و به ماه رسيدند در مرغزار به قلعه اى هجوم بردند كه پادگانى آنجا بود و آنها را فرود آوردند ، و اين آغاز فتح بود . گروهى را به جاى پادگان قلعه نهادند كه آنجا را نگه دارند و اردوگاه آنها را بنام مرغزار ( مرج ) مرج القلعه ، نام نهادند آنگاه از مرج القلعه سوى نهاوند رفتند و به قلعه اى رسيدند كه جماعتى آنجا بودند و نسير بن ثور را با مردم بنى عجل و بنى حنيفه آنجا نهادند كه به وى انتساب گرفت بسير پس از فتح نهاوند قلعه را گشود و مردم بنى عجل و بنى حنيفه كه با وى آنجا مانده بودند در جنگ نهاوند حضور نيافتند چون غنيمت نهاوند و قلعه ها را فراهم آوردند همه در آن شريك بودند . از آن رو كه هر گروهى گروه ديگر را نيرو داده بود ، همه جاهايى را كه ميان مرج القلعه و نهاوند بود و از آنجا گذشته بودند يا در آنجا مقر گرفته بودند به صفت آن ناميدند . در يكى از تپه هاى ماه ، سواران ازدحام كرده بودند و آنجا را ثنية الركاب ( تپهء سواران ) ناميدند . تپهء ديگر بود كه راه آن به دور سنگى مىپيچد و آن را ملويه ( پيچيده ) ناميدند و نامهاى قديم آن فراموش شد و به وصف ناميده شد . به كوه بلندى گذشتند كه برتر از كوههاى مجاور بود و يكى آنها گفت : « گويى اين دندان سميره است . » سميره يك زن مهاجر بود از تيرهء بنى معاوية بن ضب كه دندانى بلندتر از ديگر دندانهاى خود داشت و كوه ، سن ( دندان ) سميره نام گرفت . گويد : و چنان بود كه حذيفة ، نعيم بن مقرن و قعقاع بن عمرو را به تعقيب فراريان نهاوند فرستاد كه تا همدان رفتند و خسرو شنوم با آنها صلح كرد كه از آنجا باز آمدند آنگاه كافر شد . و چون دستور نعيم جزو دستورها از پيش عمر آمد ، با حذيفه وداع گفت ، حذيفه نيز با وى وداع گفت ، نعيم آهنگ همدان داشت و حذيفه سوى كوفه باز مىگشت و عمر بن بلال بن حارث را در ماه ها جانشين خويش كرده بود . نامهء عمر به نعيم بن مقرن چنين بود كه سوى همدان رو و سويد بن مقرن را با مقدمهء خويش بفرست . ربعى بن عامر و مهلهل بن زيد ، آن طايى و اين تيمى بر دو